لغت نامه دهخدا
هسم. [ هََ] ( ع مص ) شکستن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
هسم. [ هَُ س ُ ] ( ع ص، اِ ) داغ کنندگان. ( منتهی الارب ). لغتی است در حُسُم. ( اقرب الموارد ). رجوع به حسم شود.
هسم. [ هََ] ( ع مص ) شکستن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
هسم. [ هَُ س ُ ] ( ع ص، اِ ) داغ کنندگان. ( منتهی الارب ). لغتی است در حُسُم. ( اقرب الموارد ). رجوع به حسم شود.
داغ کنندگان لغتی است در حسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهگفتهٔ محمد بهارلو «تاریکخانه» دارای جنبهٔ «خودزندگینامهای» است و روحیات و احوال ذهنیِ خودِ نویسنده را منعکس میکند. بهباور بهارلو آخرین جملهٔ میزبان، «من یه آدم خوشبخت هسم که به آرزوی خودم رسیدم» اقدام او را به خودکشی توجیه نمیکند و حتی در تعارضِ با آن قرار دارد. بهارلو دلیل خودکشی میزبان را «ته کشیدن کیسه» او و عهدی که وی با خودش بسته بوده میداند.