کلمهی «نیک سرشت» از دو جزء تشکیل شده است: «نیک» به معنای خوب، پسندیده و درست، و «سرشت» به معنای طبع، خوی یا آفرینش درونی انسان. ترکیب این دو واژه به معنای کسی است که ذاتاً نیکنهاد، خوشخوی و دارای سرشتی پاک و انسانی باشد. در واقع، نیک سرشت بودن اشاره به خوبی درونی و فطری انسان دارد، نه فقط رفتار ظاهری. این واژه معمولاً برای توصیف افرادی که به طور طبیعی مهربان، درستکار و خیرخواه هستند به کار میرود. در ادبیات فارسی، این کلمه در برابر واژههایی چون بدسرشت یا پلیدخوی قرار میگیرد. «نیک سرشت» صفتی اخلاقی است و بیشتر در توصیف شخصیتهای مثبت و پاکدل به کار میرود. از دید زبانشناسی، این واژه ترکیب وصفی است که در آن «نیک» صفت و «سرشت» اسم است. در متون دینی و عرفانی نیز، نیک سرشت بودن نشانهای از ایمان، صفای باطن و نزدیکی به خالق تلقی میشود. چنین شخصی معمولاً از دروغ، ظلم و بدی دوری میکند و رفتار او از خیر و محبت سرچشمه میگیرد.
نیک سرشت
لغت نامه دهخدا
نیک سرشت. [ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) خوش طینت. خوش فطرت. نیکونهاد. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
خوش ذات، خوش فطرت.
فرهنگ فارسی
( صفت ) نیک ذات
جمله سازی با نیک سرشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ضحاک فرزند امیری نیک سرشت و دادگر به نام مرداس بود. اهریمن که در جهان جز فتنه و آشوب کاری نداشت کمر به گمراه کردن ضحاک جوان بست. پس خود را به شکل مردی نیکخواه و آراسته درآورد و نزد ضحاک رفت و سر در گوش او گذاشت و سخنهای نغز و فریبنده گفت. ضحاک فریفته او شد.
💡 آنگاه فرانک راز پنهان را آشکار کرد و گفت «ای فرزند دلیر، پدر تو آزادمردی از ایرانیان بود. نژاد کیانی داشت و نسب و پشتش به تهمورث دیوبند پادشاه نامدار میرسید. مردی خردمند و نیک سرشت و بیآزار بود. ضحاک ستمگر او را به دژخیمان سپرد تا از مغزش برای ماران خورش ساختند. من بیشوهر شدم و تو بی پدر ماندی.