اعینی
لغت نامه دهخدا
اعینی. [ اَ ی َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به اعین بمعنی فراخی در چشم. ( از لباب الانساب ).
اعینی. [ اَ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از جدها است که بدو نسبت کنند. از آن جمله ابوعلی محمدبن علی محمدبن علی بن احمد اعینی طالقانی فقیه شافعی است. وی به سال پانصد و اندی در کرمان درگذشت.
جمله سازی با اعینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن شب تیره و تار که تنها ماه در آسمان میدرخشید، اعینی تنها به دنبال روشنایی در میان انبوه درختان جنگلهای انبوه و تاریک بود.
💡 وقتی او لبخند زد، اعینی از شدت شادی و هیجان درخشیدند و من احساس کردم که تمام غمهای دنیا در یک لحظه از بین رفتهاند.
💡 او با نگاهی مهربان به من نگریست و چنان در اعینی من نشست که گویی سالها بود که من او را میشناختم و دوست میداشتم.