نپرسیده
مترادفها
بیخبر، بدون پرسش
متضادها
پرسیده
لغت نامه دهخدا
نپرسیده. [ ن َ پ ُ دَ / دِ ] ( ق مرکب ) بی آنکه بپرسند. بی آنکه سؤال شود. قبل از سؤال.
جمله سازی با نپرسیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گریه آید چو مرا، خنده زنان وجه مپرس گل نپرسیده ز باران که چرا می آیی
💡 به بر خواندش آن بخت وارون ندیم نپرسیده کرد از میانش دو نیم
💡 مارک فلت، مرد شماره دو پلیس فدرال آمریکا (افبیآی)، در سال ۲۰۰۵ اعلام کرد که وی مرد «حنجره عمیق» بودهاست، ولی برادلی گفت که او تا زمان استعفای ریچارد نیسکون در مورد هویت منبعشان از خبرنگاران خود چیزی نپرسیده بود.
💡 ای کرده خسرو را زبون هرگز نپرسیده که چون خون کرده دل را در درون وز دیده بیرون ریخته
💡 «با اطمینان میتوانم بگویم که هیچکس در خانوادهٔ من هرگز از دیمیتری نپرسیده بود سیاهپوست بودن در میسیسیپی، و کار کردن برای خانوادهٔ سفید ما چه احساسی دارد. هرگز به ذهنمان خطور نکرد بپرسیم. روال معمولی زندگی همین بود. چیزی نبود که مردم احساس کنند ملزم هستند بررسی و تحقیق کنند.
💡 چند شبها به غم روی تو روز آوردم که تو یک روز نپرسیده و ننواختهای
💡 او بدون آنکه حتی یک بار نپرسیده باشد، تصمیم به ترک آن شهر گرفت و تمام خاطرات گذشته را پشت سر گذاشت.
💡 پاسخ او به سوالات من چنان کوتاه و بیروح بود که گویی میخواست بدون هیچ توضیحی و نپرسیده، به همه چیز پایان دهد.
💡 او در حالی که بدون اجازه و نپرسیده از اتاق خارج شد، باعث شد که تمام اعضای خانواده دچار حیرت و سردرگمی بسیار شوند.