لغت نامه دهخدا
نزادن. [ ن َ دَ ] ( مص منفی ) نزائیدن. نازادن. مقابل زادن. رجوع به زادن شود. || حاصل نشدن. به دست نیامدن:
راست گوی و راست جوی واز هوی پرهیز کن
کز هوی چیزی نزاد و هم نزاید جز عنا.ناصرخسرو.
نزادن. [ ن َ دَ ] ( مص منفی ) نزائیدن. نازادن. مقابل زادن. رجوع به زادن شود. || حاصل نشدن. به دست نیامدن:
راست گوی و راست جوی واز هوی پرهیز کن
کز هوی چیزی نزاد و هم نزاید جز عنا.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست خوشی فیض درین خاکدان از عدم آباد نزادن خوش است
💡 اگر نزادت زین مام طفل وحدت ذات ازین نزادن دانم چه خواهدت زادن