لغت نامه دهخدا
نرم پای. [ن َ ] ( اِ مرکب ) مخلوقی در هندوستان که دارای پاهای باریک و مفاصل چرم مانند می باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نرم پایان شود. || ( ص مرکب ) ذات الخف. سپل دار، چون فیل و اشتر و شترمرغ. ( یادداشت مؤلف ).
نرم پای. [ن َ ] ( اِ مرکب ) مخلوقی در هندوستان که دارای پاهای باریک و مفاصل چرم مانند می باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نرم پایان شود. || ( ص مرکب ) ذات الخف. سپل دار، چون فیل و اشتر و شترمرغ. ( یادداشت مؤلف ).
مخلوقی است هندوستان دارای پا های باریک و مفاصل چرم مانند می باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وزان روی بزگوش تا نرم پای چو فرسنگ سیصد کشیده سرای
💡 دولت سنگین دلان را نعل در آتش بود در زمین نرم پای آب می گردد گران