نرم خوی
مترادفها
مهربان، ملایم، خوشرفتار
متضادها
سختخوی، خشن، تندخو
لغت نامه دهخدا
نرم خوی. [ ن َ ] ( ص مرکب ) پسندیده خوی. ( آنندراج ). دَهْثَم. دَهّاس. دَمیث. ( منتهی الارب ). دمث. ذلولی. ( یادداشت مؤلف ). نرم خو. رجوع به نرم خو شود:
انصاف میدهم که چو روی تو روی نیست
گل در مزاج لطف چو تو نرم خوی نیست.امیرحسن دهلوی.
فرهنگ فارسی
( نرم خوی ) ۱ - دارای خلق ملایم بودن. ۲ - دارای خلق پسندیده.
جمله سازی با نرم خوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ساکنانش در سخن شیرین چو نوش خوب روی و نرم خوی و ساده پوش
💡 شیر با گاو صلح جوی شود گرگ با میش نرم خوی شود