ندیدنی

مترادف‌ها

ناپیدا، چشم‌نواز، دیدنی

متضادها

دیدنی

لغت نامه دهخدا

ندیدنی. [ ن َ دی دَ ] ( ص لیاقت ) غیرقابل رؤیت. که نتوان دیدش. که به چشم نیاید. نامرئی.لایری. ناپدید. || که درخور دیدن نیست. که لایق دیدن و تماشا نیست. که تعریف و تماشائی ندارد. که دیدنش باب طبع و پسند خاطر و مورد رغبت نیست. مقابل دیدنی به معنی تماشائی و جالب و زیبا:
یک دیدن از برای ندیدن بودضرور
هرچند روی مردم دنیا ندیدنی است.صائب.

فرهنگ فارسی

غیر قابل رویت یا که نتوان دیدش

جمله سازی با ندیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در عهدت، آب و آینه از عکس عاریند از بس ندیدنی شده دیدار روزگار

💡 از بس که دید آینه من ندیدنی جوهر بدل به سبزه زنگار می‌کند

💡 چه ندیدنی است اینجا که شرر جهان ما را نفسی نگاه دارد، نفسی دگر ندارد

💡 اوضاع زشت مردم عالم ندیدنی است امروز صرفه نیست که بینا شود کسی

💡 رفت یک باره دست و دل از کار دیدنی کم، ندیدنی بسیار

💡 ز زشتی عمل از بس ندیدنی است رخم مگر بروی تو بخشش تواندم دیدن

💡 منظره کوه‌های پوشیده از برف در هنگام طلوع خورشید، صحنه‌ای بسیار زیبا و ندیدنی است که هر بیننده و گردشگری را مجذوب خود می‌کند.

💡 معماری‌های خیره‌کننده و بسیار پیچیده در بناهای تاریخی این شهر، تجربه‌ای ندیدنی و فراموش‌نشدنی را برای تمامی گردشگران و بازدیدکنندگان فراهم می‌آورد.

💡 تماشای رقص نور در آسمان شب طی پدیده شهاب‌سنگ‌ها، تجربه‌ای فوق‌العاده و ندیدنی است که ارزش دیدن در محیطی آرام و بی‌صدا را دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران