ناگشاده

لغت نامه دهخدا

ناگشاده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بازناکرده. بازناشده. بسته. وانشده: و بی گمان مباش که بند ناگشاده نماند. ( منتخب فارسنامه ص 8 ). و به هر شهرکی بردندی و خط بیاع بدان عرض کردندی بسود بازخریدندی ناگشاده چنانک وقت بودی که خرواری کازرونی بده دست برفتی ناگشاده. ( فارسنامه ابن بلخی ص 146 ). مقابل گشاده. رجوع به گشاده شود.
- ناگشاده گفتن؛ سخن سربسته و در پرده گفتن. به دور از صراحت سخن کردن. مبهم گوئی.

جمله سازی با ناگشاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قفلهای ناگشاده مانده بود از کف انا فتحنا برگشود

💡 سخت بسته چو راه گوش کر است ناگشاده چو دیده کور است

💡 به استادی کتابی ناگشاده خبر از رفته و آینده داده

💡 سر رشته به مهر و ناگشاده ولیکن گوهر از عقد اوفتاده

💡 بر ابروی ناگشاده چین زد صد عقده خشم بر جبین زد

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز