ناگزیر شدن

لغت نامه دهخدا

ناگزیر شدن. [ گ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ناچار شدن. مجبور شدن. درمانده و لاعلاج گشتن. رجوع به ناگزیر شود. || واجب شدن. لازم آمدن. ضرورت یافتن:
کنون آفرین تو شد ناگزیر
به ما هرکه هستیم برنا و پیر.فردوسی.چنین گفت با طوس گودرز پیر
که ما را کنون جنگ شد ناگزیر.فردوسی.- ناگزیر شدن از چیزی؛ ناچار شدن از آن. لابد بودن از آن.
- ناگزیر شدن به چیزی یا کسی؛ محتاج شدن بآن. نیازمند آن شدن.

فرهنگ فارسی

ناچار شدن. مجبور شدن

جمله سازی با ناگزیر شدن

💡 با تشدید تنش‌ها در اروپا و ناگزیر شدن جنگ، مجمع عمومی در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸ و ۱۴ دسامبر ۱۹۳۹ با افزایش قدرت دبیرکل جامعه موافقت کرد تا بقای جامعه از نظر حقوقی و با کاستن از فعالیت‌هایش ادامه یابد. مقر جامعه، ساختمان کاخ ملل، برای حدود شش‌سال و تا پایان جنگ جهانی دوم خالی ماند.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز