لغت نامه دهخدا
ناورد کردن. [ وَ ک َ دَ ]( مص مرکب ) گشتن. گردش کردن. جولان دادن:
گفتا مکن ای سلیم دل مرد
پیرامن این حدیث ناورد.نظامی.
ناورد کردن. [ وَ ک َ دَ ]( مص مرکب ) گشتن. گردش کردن. جولان دادن:
گفتا مکن ای سلیم دل مرد
پیرامن این حدیث ناورد.نظامی.
💡 به ناورد کردن برافراشت دم به شمشیر دندان و کوپال سم
💡 که اینک تکینتاش جوینده تاج به ناورد کردن بر آن خنگ عاج