لغت نامه دهخدا
نان فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده نان. نانبا. ( آنندراج ): نزدیک دوکان نان فروشی رفتیم. ( انیس الطالبین ص 22 ).
گر گشاید نان فروش من دکان خویشتن
میرساند بینوایان رابنان خویشتن.سیفی ( از آنندراج ).
نان فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده نان. نانبا. ( آنندراج ): نزدیک دوکان نان فروشی رفتیم. ( انیس الطالبین ص 22 ).
گر گشاید نان فروش من دکان خویشتن
میرساند بینوایان رابنان خویشتن.سیفی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل شکسته صوفی ز اشتیاق طعام غلام حلقه به گوشان نان فروش آمد
💡 پیتا ملارک (با بازی جاش هاچرسون) پسر یک نان فروش که یکبار به کتنیس گرسنه نان داده بود نیز دیگر پیشکش ایالت ۱۲ است.