لغت نامه دهخدا
نان ریشه. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) نان ریزه.
- نان ریشه فروش؛ آنکه پاره های نان فروشد. ( آنندراج ):
آنکه چون شاخ گل آراسته اش می بینی
شوخ نان ریشه فروشی است بصد شیرینی.سیفی بدیعی ( از آنندراج ).
نان ریشه. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) نان ریزه.
- نان ریشه فروش؛ آنکه پاره های نان فروشد. ( آنندراج ):
آنکه چون شاخ گل آراسته اش می بینی
شوخ نان ریشه فروشی است بصد شیرینی.سیفی بدیعی ( از آنندراج ).
( اسم ) نان ریزه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آویخته زو نان ریشه ریشه مانند درخت دعار وارا