لغت نامه دهخدا
نان راه. [ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توشه. ( آنندراج ). زاد سفر:
دهد به خصم تو تا نان راه ملک عدم
به کاسه سم خود می کند ز نعل خمیر.سلیم ( از آنندراج ).
نان راه. [ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توشه. ( آنندراج ). زاد سفر:
دهد به خصم تو تا نان راه ملک عدم
به کاسه سم خود می کند ز نعل خمیر.سلیم ( از آنندراج ).
نوشه. زاد سفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به حال خضر ازین رهروانم آید رحم که آب میدهد و نان راه میخواهند
💡 آب خضرش نه آرزو باشد مقصدش نان راه او باشد
💡 دهد به خصم تو تا نان راه ملک عدم به کاسه ی سم خود می کند ز نعل خمیر