نان حلال
مترادفها
نان پاک، نان مشروع
متضادها
نان حرام
لغت نامه دهخدا
نان حلال. [ ن ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) قوتی که به کسب و زراعت به دست آورند. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( آنندراج ). نانی که از ممر مشروع به دست آید. قوت و معاشی که از طریق کسب حلال و مشروع تحصیل شود. || طاعت و عبادت. زهد و تقوی. ( از ناظم الاطباء ) ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
قوتی که به کسب و زراعت بدست آورند
جمله سازی با نان حلال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عابدی گفت: اگر یک قرص نان حلال بدست آورم، بسوزانمش و گردش کنم تا بیماری خویش با آن درمان سازم.
💡 بی شبهه باده نوش که قاضی همی برد ز آب حرام قیمت نان حلال را
💡 کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن
💡 زاید از نان حلال اندر دهان میل خدمت، عزم رفتن از جهان