نامقبولی
مترادفها
ناپسندی، عدم پذیرش
متضادها
مقبول، قابل قبول، پسندیده
لغت نامه دهخدا
نامقبولی. [ م َ ] ( حامص مرکب )مقبول نبودن. نامقبول بودن. رجوع به نامقبول شود.
جمله سازی با نامقبولی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و آن فضلهٔ پلید که از معدنِ پاکزاد، این داغِ نامقبولی بر ناصیهٔ او نهادند، اِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ. پس بدانستیم که مجرّدِ نسب علّتِ بزرگی و پادشاهی نیست والّا حسبِ ذاتی وجوداً و عدماً مکمّل و منقّص آن نتواند بود و فرع چنان آید که مفخرِ اصل را شاید.
💡 رفتارهای تهاجمآمیز در محیطهای آموزشی و مدارس، از نظر اخلاقی و تربیتی دارای درجه نامقبولی بسیار بالایی است و باید فوراً اصلاح شود.
💡 میزان نامقبولی آلودگی هوا در شهرهای بزرگ به قدری افزایش یافته که سلامت ریهها و سیستم تنفسی شهروندان را به شدت تهدید میکند.
💡 تصمیمات مدیریتی که بدون در نظر گرفتن نیازهای واقعی کارمندان اتخاذ میشوند، همواره با درجه نامقبولی و اعتراضات گسترده روبرو خواهند شد.