نامسلمانی

لغت نامه دهخدا

نامسلمانی. [ م ُ س َ ] ( حامص مرکب ) مسلمان نبودن. بر دین اسلام نبودن. || بی رحمی. بی انصافی. سنگدلی. قساوت. سخت دلی. رحم و مروت و انصاف نداشتن.

فرهنگ فارسی

۱- بردین اسلام نبودنکافری.۲ - قساوت سنگدلی بی رحمی مقابل مسلمانی.

جمله سازی با نامسلمانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو مسلمانی به اسم و نامسلمانی به فعل گر مسلمانی چنین باشد عفاالله کافری

💡 هندوی آتش پرست کافر زلفت مقیم خون خلقی می خورد از نامسلمانی که هست

💡 مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی

💡 سجده بت گرچه باشد نامسلمانی مرا چون کنم چون این نوشت ایزد به پیشانی مرا

💡 از جفا کافر مبیناد آنچه با من می کند نامسلمانی که پندارد مسلمان نیستم

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز