لغت نامه دهخدا
نامحق. [ م ُ ح ِق ق / ح ِ ] ( ص مرکب ) که صاحب حقی نیست. که بر حق نیست. که مصاب نیست.
نامحق. [ م ُ ح ِق ق / ح ِ ] ( ص مرکب ) که صاحب حقی نیست. که بر حق نیست. که مصاب نیست.
(یا: مقدمةالصلات) سرودۀ شرف الدین بخارایی، منظومه ای به فارسی، در فقه حنفی. این اثر در ۶۹۳ق، در ده باب تدوین شده که از آن شمارند: بیان وضو، باطل کننده های وضو، غسل و آنچه غسل را واجب می کند. این اثر از کتاب های درسی «پنج گنج» فرارود، افغانستان و هندوستان بوده است. نام حق بارها چاپ شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید نام حق گردد پدید
💡 نام حق بستاند از تو داد من من به نام حق سپردم جان و تن
💡 چون نامه بقای تو خواهند در نوشت عنوان بنام حق کن و بر نام حق بمیر
💡 دگر ره گفت نام حق دگر بار بگو چون بِه ازین نبوَد دگر کار
💡 بر زبان نام حق و، در جان او گَندها از فکر بی ایمان او