نالیش
مترادفها
شکایت، ناله، گله
لغت نامه دهخدا
نالیش. ( اِمص ) نالش. زاری و آه. || فروتنی. تواضع. خضوع. ( از ناظم الاطباء ).
جمله سازی با نالیش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تسکین ضعیف نالیش کن رحمی به شکسته بالیش کن