ناصور

لغت نامه دهخدا

ناصور. ( ع اِ ) علتی که در بدن در حوالی مقعد وغیر آن پدید آید. ( از معجم متن اللغة ). || ریش روان. ناسور. || هر قرحه ای که مزمن شده باشد در بدن. ( از معجم اللغة ). ریش کهنه. ( ناظم الاطباء ). ناسور. ( فرهنگ نظام ) ( از معجم متن اللغة ) ( دهار ) ( از المنجد ). ج، نواصیر. رجوع به ناسور شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ناسورجمع:نواصیر.

جمله سازی با ناصور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای طبیب از داغ ما دست نوازش دور کن زخم ما ناصور طبعان خون مرهم می خورد

💡 بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه علت ناصور تو گر زانک گرگ و دد شود

💡 در باغچهٔ صبر گل بی جگری هاست زخمی که رسد بر دل و ناصور نگردد

💡 سیدا را جگر ریش به ناصور رساند از خط پشت لب مشک فشانت گردم

💡 سعیدا روی خشکی تا ابد زخمم نمی بیند که از هر چشمهٔ داغم نم ناصور می بارد

💡 علت ناصور از مرهم ندارد بهره یی از علاج چشم کوران توتیا آسوده است

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز