لغت نامه دهخدا
ناشنو. [ ش ِ ن َ / نُو ] ( نف مرکب ) ناشنونده. نشنو. || ناپذیر. ناپذیرنده. که حاضر به شنیدن نیست. || بصورت پساوند بدنبال اسم آید و صفت مرکب سازد: سخن ناشنو. پندناشنو. حرف ناشنو. و رجوع به نشنو شود.
ناشنو. [ ش ِ ن َ / نُو ] ( نف مرکب ) ناشنونده. نشنو. || ناپذیر. ناپذیرنده. که حاضر به شنیدن نیست. || بصورت پساوند بدنبال اسم آید و صفت مرکب سازد: سخن ناشنو. پندناشنو. حرف ناشنو. و رجوع به نشنو شود.
ناشنونده نشنو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خود مغرور جلا دی نظر بی دام صیادی به ناحق تیغ زن دستی نصیحت ناشنو گوشی
💡 آشتی می کند و جنگ ز سر می گیرد ناشنو می کند و می شنود فریادم