مقدرات

لغت نامه دهخدا

مقدرات. [ م ُ ق َدْ دَ ] ( ع اِ ) سرنوشتها و تقدیرات و قسمتها و نصیبها. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

سرنوشت ها، نصیب ها، قسمت ها.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مقدره ( مقدر ) سرنوشتها

جمله سازی با مقدرات

💡 چنان‌که در موارد بالا گفته شد، عملکرد آدمی، زمینه بداء و تغییر مقدرات الهی است؛ چنان‌که تسلیم شدن ابراهیم و اسماعیل در برابر فرمان الهی و اجرای آن، زمینه بروز بدا برای آن‌ها بود؛ ایمان آوردن قوم یونس، زمینه‌ای برای رفع عذاب موعود از آن‌ها بود؛ و فسق بنی اسرائیل، زمینه به وجودآمدن بداء در وارد شدن به سرزمین مقدس شد.

💡 ابوبکر وراق - قدس سره - گفته است: اگر طمع را پرسند که پدرت کیست؟ گوید: شک در مقدرات کردگاری، و اگر گویند: پیشه تو چیست؟ گوید: اکتساب مذلت و خواری، و اگر گویند: غایت تو چیست؟ گوید: به محنت حرمان گرفتاری.

💡 بَداء به معنای تغییر مقدّرات غیرحتمی از سوی خداوند بر اساس افعال اختیاری انسان، و پاره‌ای حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است. بر اساس وعده‌های خداوند، به جای برخی از مقدرات غیر حتمی الهی، به جهت اختیار و عملکرد انسان نظیر صدقه، صله رحم، نیکی به پدر و مادر و قدردانی از آنان یا ترک این‌گونه امور، سرنوشت بهتر یا بدتری برای وی رقم می‌خورد.