معتق

لغت نامه دهخدا

معتق. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) عبد معتق؛ بنده آزاد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آزادکرده. آزاده شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ):
با کفش نامستحق و مستحق
معتقان رحمت اند از بند رق.مولوی.و رجوع به اعتاق شود.
معتق. [ م ُت ِ ] ( ع ص ) آزادکننده بنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتاق شود.
معتق. [ م ُ ع َت ْ ت َ ] ( ع ص ) کهنه و دیرینه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ):
با بخت جوان زیاد و با شادی
تا بوی بود می معتق را.قطران ( دیوان چ محمد نخجوانی ص 13 ).و رجوع به تعتیق و معتقة شود.

فرهنگ عمید

بندۀ آزاد شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آزاد شده ( بنده ).
عبد معتق بنده آزاد آزاد کرده

جمله سازی با معتق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زنده کرده و معتق و دربان تو این جهان و آن جهان بر خوان تو

💡 با بخت جوان زیاد و با شادی تا بوی بود می معتق را

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز