معترضه. [ م ُ ت َ رِ ض َ ] ( ع ص ) مؤنث معترض. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معترض شود.
- جمله معترضه؛ حشو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). جمله ای است خارج از اصل موضوع که برای توضیح و تبیین یا دعا و نفرین و جز آن در میان جمله اصلی در آید. مانند:
دی بامداد عید - که بر صدر روزگار
هر روز عید باد به تأیید کردگار-
بر عادت از وثاق به صحرا برون شدیم
با یک دو آشنا هم از ابنای روزگار.
در مثال بالا عبارت «که بر صدر روزگار هر روز عید باد به تأیید کردگار» جمله معترضه و متضمن دعاست. و رجوع به حشو شود.
(مُ تَ رَ ضَ یا ض ِ ) [ ع. معترضة ] (اِ. ) جمله ای خارج از موضوع که میان کلام وارد شود.
قرارگرفته میان دو چیز.
(جمله معترضهجملهای خارج ازموضوع که میان کلام واردشود
( اسم ) مونث معترض. یاجمل. معترضه. جملهایست خارج از اصل موضوع که برای تبیین و توضیح دعا یا نفرین وغیره در و سط جمل. اصلی در آید مانند: دی بامداد عید - که بر صدر روزگار هر روز عید باد بتایید کردگار - برعادت از و ثاق بصحرا برون شدیم بایک دو آشناهم از ابنای روزگار. ( دستور قریب دور. ۳ )
معترضة
جملهای خارج از موضوع که میان کلام وارد شود.
💡 میانجمله، جمله معترضه یا بند وابسته عبارت یا جملهای است که در ضمن جمله اصلی میآید و درباره نهاد جمله توضیح میدهد یا مفهومی آرزویی، اندرزی یا توصیفی را میرساند و حذف آن معمولا خللی در معنی جمله اصلی ایجاد نمیکند. جمله معترضه معمولا در مفهوم جمله اصلی اثری ندارد و گاه پس از حرف ربط میآید و گاه به طور مستقل میان دو خط تیره (—) یا دو ویرگول قرار میگیرد.
💡 ۳. طرح داستانی (اپیزود): اولین ورود بازیگران به صحنه و آغاز رویدادهای نمایشنامه را گویند. یک سلسله داستانهای فرعی بین ۳ تا ۶ داستان یا حادثه معترضه ارائه میشود.
💡 جملهٔ معترضه: ممکن است جملهای را بتوانیم از میان گفتار گوینده حذف کنیم ولی به معنی گفتار او لطمهای وارد نسازیم که آن را جملهٔ معترضه میگویند؛ مانند: اگر حسن آمد (که نمیآید) میروم.