مرعا

لغت نامه دهخدا

مرعا. [ م َ ] ( ع اِ ) مرعاة. مرعی. چراگاه. رجوع به مرعی شود:
از خنجر زهرآبگون هفت اژدها را ریخت خون
همت زنه پرده برون دل هشت مرعا داشته.خاقانی.میش مشغول است در مرعای خویش
لیک چوپان واقف است از حال میش.مولوی.دست اندازیم چون اسبان سپس
در دویدن سوی مرعای انس.مولوی.

فرهنگ عمید

گیاه و سبزه، چراگاه.

جمله سازی با مرعا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر دل‌ها به زیر سایه‌ات باد که دل‌ها را در این مرعا شبانی

💡 درین مرعا رعیت صد هزاران باد بیش آن نوع که هر یک را بود چاکر هزاران خان و قاآنش

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز