مرزداری

لغت نامه دهخدا

مرزداری. [ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل مرزدار. حفاظت خطوط مرزی. نگهداری و پاسداری مناطق سرحدی مملکت. رجوع به مرزبانی شود. || ( اِ مرکب ) اداره ای که به کار مرزداران رسیدگی کند. گارد سرحدی. ( لغات فرهنگستان ). رجوع به مرزبانی شود.

فرهنگ عمید

۱. نگهبانی از مرز.
۲. (اسم ) اداره ای که به کارهای مرزداران رسیدگی می کند.
۳. (اسم ) [منسوخ] ادارۀ گارد سرحدی.

فرهنگ فارسی

۱ - شغل و عمل مرز دار.۲ - ( اسم ) ادارهایست که بامور مرزداران رسیدگی کند گارد سرحدی

جمله سازی با مرزداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهانبگلو، از ایل‌های کرد ایران است که صفویان آنرا از ارزروم به استرآباد (کتول و فندرسک) انتقال دادند و آنان در آنجا املاکی تهیه کردند. آقا محمد خان این ایل را به مازندران (حدود فرح‌آباد و قاجار خیز و گل نیشین) کوچ دادند و وظیفه مرزداری ایران به عهده ایشان بود. شرح خدمات روسای این ایل در تتمه روضةالصفا آمده‌است.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز