متفرق گشتن
مترادفها
پراکنده شدن، متفرق شدن، جدا شدن
متضادها
گرد آمدن، تجمع یافتن، متحد شدن
لغت نامه دهخدا
متفرق گشتن. [ م ُ ت َ ف َرْ رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) متفرق گردیدن. متفرق شدن:...از سلک نظم و انخراط منتشر و متفرق گردد. ( سندبادنامه ص 5 ). از غلبه شوق جمیع اهل سنگر از مقر خود برآمده به صحرا و بیابان متفرق گشتند. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 213 ).
جمله سازی با متفرق گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتابهای شیعه به تفصیل سبب نهفتگی قبر را شرح دادهاند. سید بن طاووس نوشته است: «... پیکر مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) را شبانه خارج کرده و امام حسن و امام حسین (ع) و محمد حنیفه و عبدالله بن جعفر و عدهای از خاندان وی همراه جسد بودند و آن را پشت کوفه دفن نمودند، موقعی که سؤال شد: «چرا قبر را مخفی کردید؟»، در پاسخ فرمودند: «جهت ترس از خوارج، چون قبر او را نبش مینمودند.»؛ ولی پس از سقوط دولت بنیامیه و متفرق گشتن خوارج در قرن دوم هجری، در عصر هارونالرشید، محل قبر حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علنی شد.»