متفرق گردانیدن
مترادفها
پراکنده کردن، پخش کردن، جدا کردن
متضادها
جمع کردن، متحد کردن
لغت نامه دهخدا
متفرق گردانیدن. [ م ُ ت َ ف َرْ رِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) متفرق گرداندن. پراکنده کردن:... او را چون هباء در مهب صبا آواره و متفرق گردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
جمله سازی با متفرق گردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نقلست که یکی پرسید از جمع و تفرقه گفت: جمع جمع کردن دل است در معرفت و تفرقت متفرق گردانیدن در احوال.