متحل
متضادها
کوچنده، مسافر
لغت نامه دهخدا
متحل. [ م ُت ْ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) استثناء کننده در سوگند. ( منتهی الارب ). کسی که استثنا می کند. ( ناظم الاطباء ). || آن که کفاره می دهد یمین را. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با متحل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بالاخره شخصیتهایی همچون کینگ فارادی، ریک فلگ و نایتشید به امید نجات و بازگرداندن بن ترنر به مخفیگاه لیگ قاتلان یورش بردند. هرچند آنها خساراتی را نیز متحل شدند اما موفق به گرفتن بِن شدند. پس از این رخداد بن به آماندا والر، برای پیوستن به جوخه انتحار معرفی شد. او به عنوان یکی از اعضای گروه رابطهای عاشقانه با ویکسن برقرار کرد.