مایه داری

لغت نامه دهخدا

مایه داری. [ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) سوداگری. تجارت:
تهی دست کو مایه داری کند
چو لنگی است کو راهواری کند.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱- دارای مایه و بضاعت بودن. ۲- ضخامت ستبری. ۳- پررنگی.

جمله سازی با مایه داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الفنج کن اکنون که مایه داری از منت نصیحت به رایگان است

💡 به کشور کجا مایه داری شنود نه مایه رها کرد با وی نه سود

💡 گر قطره ام به کام جگر تشنگان حزین امّا به مایه داری طوفان فروچکم

💡 ابر بهار در عرق شرم غوطه زد از مایه داری مژه ی اشکبار ما

💡 گر بسی مایه داری آخر کار حیرت و عجز را کنی انباز

💡 ز مایه داری اشکم خوش است خاطر دوست خدا کند، نکند دل مرا ز یار خجل

اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز