لغت نامه دهخدا
ماه گیر. ( نف مرکب ) ماه گیرنده. گیرنده ماه. که ماه را بتواند گرفت. که ماه را گرفتار و اسیر تواند کرد:
گر او را کمندی بود ماه گیر
مرا هم کمندی بود شاه گیر.نظامی.
ماه گیر. ( نف مرکب ) ماه گیرنده. گیرنده ماه. که ماه را بتواند گرفت. که ماه را گرفتار و اسیر تواند کرد:
گر او را کمندی بود ماه گیر
مرا هم کمندی بود شاه گیر.نظامی.
ماه گیرنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبح بود و بلاکوا در بند اول از سرودهای ماه گیر کرده بود. او چنان در گل فرو رفته بود که نه میتوانست به عقب برود و نه به جلو. بئاتریس سعادتمند هم آنجا بود، دانته هم بود، و او لکههای روی ماه را برای بلاکوا توضیح داد. او ابتدا جایی را که بلاکوا در آن اشتباه کرده بود به او نشان داد، سپس توضیح خودش را ارائه کرد. او آن را از خدا دریافت کرده بود، بنابراین میتوانست روی دقیق بودن آن در تمامی جزئیات تکیه کند.