مائس
لغت نامه دهخدا
مائس. [ ءِ ] ( ع ص ) مایس. رجوع به مایس شود.
فرهنگ فارسی
مایس
جمله سازی با مائس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 يقد قلوب الاسد مائس قدها * * * وللصيد منها للجفون مصائد