لکد

لغت نامه دهخدا

لکد. [ ل َ ک ِ ] ( ع ص ) مرد بخیل تنگخوی. ( منتهی الارب ).
لکد. [ ل َ ک َ ] ( ع مص ) چسبیدن چرک و ریم بر چیزی و لازم گردیدن. ( منتهی الارب ). شوخ گرفتن در جای. ( تاج المصادر ). چرک چسبیدن بجایی. ( منتخب اللغات ).
لکد. [ ل َ ] ( ع مص ) به دست زدن کسی را. || دور کردن کسی را. || راندن ( منتهی الارب ). || خود را به روی کسی یا چیزی افکندن. ( دزی ).
لکد. [ ل َ ک َ ] ( اِ ) ارده کنجد. ( دهار )ارده. آرده. آرد کنجده سپید. آس کرده کنجد سفید.

فرهنگ فارسی

ارده کنجد. آس کرده سفید

جمله سازی با لکد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی تجلی مرد دانا ره نبرد از لکد کوب خیال خویش مرد

💡 در رزم بر فلک زنی از پر دلی لکد آنجا که سرکشان زمین درکشیده پای

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز