لوج

لغت نامه دهخدا

لوج. ( اِخ ) ( چشمه ٔ... ) ازمزارع خنامان کرمان است. ( مرآة البلدان ج 4 ص 245 ).
لوج. ( ص ) لوت. برهنه. عریان. ( برهان ). || احول. لوچ:
گوش کررا سخن شناس که دید
دیده لوج راست بین که شنید.سنائی.
لوج. [ ل َ ] ( ع مص ) در دهان گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) لوت برهنه عریان.
در دهان گردانیدن چیزی را

جمله سازی با لوج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ازل لوج و قلم وقت قرار کارها تا ابد ملک جهان بر وی مقرر کرده اند

💡 مکی در کچیکان، آلاسکا متولد شد. در سال ۱۹۸۰ از دبیرستان کچیکان فارغ‌التحصیل شد. او ساناحاج لوج را در کریگ، آلاسکا، متعلق به خود داشت. مکی در سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ در مجلس نمایندگان آلاسکا خدمت کرده و دموکرات بود. او سپس در سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ در سنا آلاسکا خدمت کرد.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز