لغت نامه دهخدا
لغزاندن. [ ل َ دَ ] ( مص ) لخشاندن. لغزانیدن.
لغزاندن. [ ل َ دَ ] ( مص ) لخشاندن. لغزانیدن.
(لَ دَ ) (مص م. ) لیز دادن، سر دادن.
لیز دادن، سُر دادن، خزاندن.
لغزانیدن، لیزدادن، سردادن، خزاندن
( مصدر ) بلغزیدن وداشتن سر دادن لیز دادن.
لیز دادن، سر دادن.
💡 مدت کوتاهی پس از کشف لگاریتم از سوی نپر، ادموند گونتر خطکشی (معیاری) برای بدست آوردن لگاریتم ایجاد کرد که لغزان نبود و به کمک آن میشد لگاریتمها را بدست آورد. پس از او ویلیام اوترد روش پیشرفتهتری را پیشنهاد کرد که دارای یک جفت لگاریتمهایی بود که در دو لبهٔ خطکش قرار داده شده بود و با لغزاندن دو لبهٔ خطکش میشد لگاریتم مورد نظر را به دست آورد. تا سال ۱۹۷۰ این خطکش وسیلهٔ محاسبهگر مهمی برای مهندسان و دانشمندان بود؛ چون به کمک آن، با دقت کافی و بسیار سریع تر از جدولها، میشد لگاریتم عدد را به دست آورد.