لغت نامه دهخدا
لعل پوش. [ ل َ ] ( نف مرکب ) پوششی برنگ لعل پوشیده. پوشش فرفیری به تن کرده:
یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش
بر زنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید.کسائی.شد از خون تن ماهیان لعل پوش
دل میغ زد ز آب شنجرف جوش.اسدی ( گرشاسب نامه ).
لعل پوش. [ ل َ ] ( نف مرکب ) پوششی برنگ لعل پوشیده. پوشش فرفیری به تن کرده:
یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش
بر زنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید.کسائی.شد از خون تن ماهیان لعل پوش
دل میغ زد ز آب شنجرف جوش.اسدی ( گرشاسب نامه ).
آنکه جامه ای برنگ لعل بتن کرده: یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش برزنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید. ( کسائی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بر زرد یکسر به تن لعل پوش همه شکل دنبال و کافور گوش
💡 شد از خون تن ماهیان لعل پوش دل میغ زد ز آب شنگرف جوش
💡 خورشید لعل پوش چگویم کنایهایست چون ماه لیک هالهای از طوق عنبرش
💡 زمین، از رنگ لاله، لعل پوش است؛ هوا، از بوی گل عنبر فشان است
💡 فلک به تعزیت ما کبود پیرهن است برش بآه جگر، لعل پوش باید داشت
💡 فراوان درو خیل ماهی به جوش همه سرخ چون لشکر لعل پوش