لغت نامه دهخدا
لعل پاره. [ ل َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) قطعه لعل. قطعه ای از لعل:
سنگی به چند سال شود لعل پاره ای
زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ.سعدی.
لعل پاره. [ ل َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) قطعه لعل. قطعه ای از لعل:
سنگی به چند سال شود لعل پاره ای
زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ.سعدی.
( اسم ) تکه ای از لعل قطعه ای لعل: سنگی بچند سال شود لعل پاره ای زنهار تا بیک نفسش نشکنی بسنگ. ( سعدی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس ای امام که نشناسد از نوالت کس که سنگ خاره کدامست و لعل پاره کدام
💡 داشتم لعل پاره یی من هست از کفم ناگهان فتاد و شکست
💡 یار خورشید و لعل پاره دلیست که درو غیر مهر نقش نبست
💡 اشکم اگر عقیق شد از تاب مهر دوست از سنگ لعل پاره کند نور آفتاب
💡 دارم ز تو لعل پاره داغ بیرون ز شمار انجمنها