لعل مذاب

لغت نامه دهخدا

لعل مذاب. [ ل َ ل ِ م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صاحب برهان گوید: به معنی لعل گداخته و کنایه از شراب لعلی انگوری باشد و نیز کنایه از خون هم هست که بعربی دم گویند. صاحب آنندراج گوید: کنایه از شراب سرخ انگوری است. شراب:
از پی تفریح طبعو زیور حسن طرب
خوش بود ترکیب زرین جام با لعل مذاب.

جمله سازی با لعل مذاب

💡 به جوی اندرش همچو لعل مذاب روان شکر و شیر و شهد و شراب

💡 فرودین کرد نثارش زسمن لعل مذاب بلبلانرا بگلو از نغم آمیخت رباب

💡 شود خون، دلم همچو لعل مذاب فرو ریزم از دیده یاقوت ناب

💡 وین طرفه که هر که بایدش لعل مذاب با کشتی می بر لب دریا باشد

💡 بلارکش بود الماس رنگ و آتش فعل ولی به واقعه لعل مذاب را ماند

💡 ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص باشد که یابم از غم دل یک زمان خلاص