قفا خوردن
مترادفها
سیلی خوردن، کتک خوردن
لغت نامه دهخدا
قفا خوردن. [ ق َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) پی گردنی خوردن. پس گردنی خوردن. ضرب دیدن. آسیب دیدن:
گدائی که از پادشه خواست دخت
قفا خورد و سودای بیهوده پخت.سعدی.از آن تیره دل مردصافی درون
قفا خورد و سر برنکرد از سکون.سعدی.دگر هرکه بربط گرفتی به کف
قفا خوردی از دست مردم چو دف.سعدی.به خردی بخورد از بزرگان قفا
خدا دادش اندر بزرگی صفا.سعدی.قفا خورند و ملامت کشند و خوش باشند
شب فراق به امّید بامدادوصال.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پس گردنی خوردن: نرود پیش کار رسوایی از ملامت اگر قفا نخورد.
جمله سازی با قفا خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک زمان کاین جایگه بنشسته ام از قفا خوردن ببین چون خسته ام
💡 چند چون پشه ز هر دست قفا خوردن چند چون مور بهر پای فشاندن سر
💡 چو تو برگ قفا خوردن نداری سر خود گیر چون گردن نداری
💡 از قفا خوردن ایام چه ننگ آید و عار که هم اسباب بزرگیست هم آیات خطر
💡 صراحی از قفا خوردن باستاد قدح از آب تا گردن باستاد
💡 اگر در برابر ظلم سکوت کنی و اجازه بدهی حق دیگران ضایع شود، شاید روزی در تنهایی و با شرمساری، از شدت پشیمانی قفا بخوری.
💡 او که فکر میکرد همیشه برنده است، پس از شکست سنگین و از دست دادن تمام داراییهایش، در تنهایی و از شدت خشم قفا خورد.
💡 در آن موقعیت سخت و ناامیدکننده، او احساس کرد که از سوی سرنوشت و زندگی، با بیرحمی تمام و در سکوت مطلق قفا خورده است.