لغت نامه دهخدا
قطوان. [ ق َطْ / ق َ طَ ] ( ع ص ) گام نزدیک گذارنده در رفتار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قطوان. [ ق َ طَ ] ( اِخ ) موضعی است، و در حدیث آمده که هفتادهزار شیعه از آن برانگیخته میشود. ابوالفضل بن طاهر مقدسی گوید: قطوان موضعی است به کوفه و نام قبیله نیست، شمر گوید آن به سکون طا است.گروهی از دانشمندان بدان منسوبند. ( معجم البلدان ).
قطوان. [ ق َ طَ ] ( اِخ ) دهی است از دههای سمرقند در پنج فرسنگی آن، جماعتی بدان منسوبند. ( معجم البلدان ).