قزم
مترادفها
کوتوله
متضادها
غول، بلندقد
لغت نامه دهخدا
قزم. [ ق َ زَ ] ( ع ص، اِ ) مردم فرومایه. ( منتهی الارب ). مردم رذل. ( اقرب الموارد ). واحد و جمع و مذکر و مؤنث در آن یکسان است و گاهی مثنی و مجموع و مؤنث هم آید. گویند: رجل قزم و رجلان قزمان و امراءة قزمة، و رجال اقزام و قَزامی ̍ و قُزُم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || مال ناچیز. مال که به چیزی نیرزد. شتر هیچکاره. || ( اِمص ) زبونی و خوارشدگی و فرومایگی. ( منتهی الارب ). دنائت و قمائت. ( اقرب الموارد ). || خردی جسم شتر. ( منتهی الارب ). صغر جسم در مال. ( اقرب الموارد ). || کم خوئی و بدخلقی مردم. ( منتهی الارب ). صغر اخلاق در مردم. || کوتاهی و قِصَر. ( اقرب الموارد ). اسم است قَزَمة را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قزمة شود.
قزم. [ ق َ ] ( ع مص ) عیب کردن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). گویند: قزمه قزماً؛ عابه. ( اقرب الموارد ).
قزم. [ ق َ زِ ] ( ع ص ) مرد فرومایه. ( منتهی الارب ). صغیرجثه لئیم. ( اقرب الموارد ). || شتر هیچکاره. ( منتهی الارب ). و رجوع به قَزَم و قُزُم شود.
قزم. [ ق ُ زُ ] ( ع ص ) مرد فرومایه. ( منتهی الارب ). گویند: رجل قُزُم. ( اقرب الموارد ). || شتر هیچکاره. ( منتهی الارب ). رجوع به قَزِم شود. || ج ِ قَزَم.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قَزَم شود.
فرهنگ فارسی
مرد فرومایه یا شتر هیچکاره
جمله سازی با قزم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منکنون کرم قزم آن لب یاقوتی توت زان خورم توت و ز اشعار تنم هر دم تار
💡 در اساطیر و داستانهای خیالی، موجودات قزم معمولاً با ویژگیهای فیزیکی خاص و تواناییهای جادویی عجیب در میان جنگلهای انبوه زندگی میکنند.
💡 پزشکان معتقدند که برخی از مشکلات ژنتیکی باعث بروز حالت قزم در انسان میشود که نیاز به مراقبتهای پزشکی و حمایتی ویژه دارد.
💡 داستانهای مربوط به زندگی یک فرد قزم در دنیای مدرن، میتواند به بررسی چالشهای اجتماعی و تبعیضهای مختلفی که این افراد با آن روبرو هستند بپردازد.