لغت نامه دهخدا
قدر و قیمت. [ ق َ رُ م َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مقدار و ارزش و اعتبار.
- بی قدر و قیمت شدن؛ بی ارزش شدن. بی مقدار شدن:
نشد بی قدر و قیمت سوی مردم
ز بی قدری صدف لؤلؤی شهوار.ناصرخسرو.
قدر و قیمت. [ ق َ رُ م َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مقدار و ارزش و اعتبار.
- بی قدر و قیمت شدن؛ بی ارزش شدن. بی مقدار شدن:
نشد بی قدر و قیمت سوی مردم
ز بی قدری صدف لؤلؤی شهوار.ناصرخسرو.
مقدار و ارزش و اعتبار یا بی قدر و قیمت شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چه گوهر مه شبچراغ عالم گشت چه قدر و قیمتش آنجا که قدر و قیمت تست
💡 خدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیست خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست
💡 درون بحر معانی لا نه آن گهری که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
💡 بهر که نیست خریدار حسن خود مفروش که قدر و قیمت ناهید مشتری داند
💡 خامشی را رتبه بالا(تر) بود صائب ز نطق قدر و قیمت بیش باشد گوهر ناسفته را
💡 به مردم شدهستی تو با قدر و قیمت که زر است مردم تو را و تو کانی