قالب دار

مترادف‌ها

شکل‌دار، فرم‌دار

متضادها

بی‌شکل، بی‌ساختار، بی‌قالب

لغت نامه دهخدا

قالب دار. [ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) خشت زن. خشت مال. خشت زن سر کوره های آجرپزی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه در کوره های آجر پزی خشت زند خشت زن خشت مال.

جمله سازی با قالب دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ساختمان‌هایی معماری بروتالیست را اغلب می‌توان از هندسهٔ مکرر گوشه‌دار قابل توجه آن‌ها و همچنین نمایان‌سازی بافت فرم‌های چوبی در بناهایی که در ساخت آن‌ها از سیمان استفاده شده، بازشناخت. اگرچه سیمان از مصالحی است که بیشترین استفاده را در معماری بروتالیست دارد ولی لزوماً نمی‌توان سیمان را جزئی جدا ناپذیر از این معماری دانست. یک ساختمان زمانی جزئی از معماری بروتالیست محسوب می‌شود که نمایی چهارگوش، قالب دار و خشن را از طریق مصالح ساختمانی، شکل و در برخی موارد تأسیسات بیرونی اش به نمایش بگذارد. برای مثال: تعداد زیادی از خانه‌های شخصی که آلیسون و پیتر اسمیتسون طراحی کرده‌اند از آجر ساخته شده‌اند.

💡 این نوع شکلات‌های بسیار خوش‌طعم، با استفاده از یک قالب دار و ظریف ساخته شده‌اند که آن‌ها را بسیار جذاب کرده است.

💡 محصولاتی که دارای یک ساختار قالب دار و منظم هستند، معمولاً در بسته‌بندی‌های صنعتی با دقت بسیار بالایی تولید و توزیع می‌شوند.

💡 برای ساخت قطعات مهندسی، باید از مواد اولیه با کیفیت و در یک محیط قالب دار و کنترل شده استفاده کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران