فولاد بازو
مترادفها
نیرومند، قوی، مقتدر
متضادها
ضعیف، ناتوان، بیقدرت
لغت نامه دهخدا
فولادبازو. ( ص مرکب ) قوی. نیرومند. آنکه بازویش چون پولاد مقاومت دارد:
هرکه با فولادبازو پنجه کرد
ساعد سیمین خود را رنجه کرد.سعدی.
فرهنگ فارسی
قوی نیرومند آن که بازویش چون فولاد سخت بود.
جمله سازی با فولاد بازو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یکم فولاد بازو پنجه بر تافت دلی باید از این پس آهنینم
💡 یا یکی فولاد بازو رستمی تا بهم پیچیم در میدان دمی
💡 آن سرباز با وجود تمام زخمها و جراحات، همچنان با روحیهای فولاد بازو در خط مقدم نبرد ایستادگی کرد و از کشور دفاع نمود.
💡 مدیران موفق در شرایط بحرانی اقتصادی، نیاز به تصمیمگیریهای جسورانه و داشتن شخصیتی فولاد بازو برای هدایت شرکت خود دارند.
💡 او با وجود تمام سختیها و موانعی که در مسیر رسیدن به هدفش وجود داشت، همچنان با ارادهای فولاد بازو به تلاش ادامه داد.