فوجدار
لغت نامه دهخدا
فوجدار. [ ف َ / فُو ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) فوج دارنده. فرمانده و رئیس فوج. ( فرهنگ فارسی معین ):
که بیرون کند صدر را زین دیار
که از لشکر جهل شدفوجدار.ملا طغرا.|| حاکم بیرون شهر. مقابل کوتوال که درون شهر است. || فیلبان. پیلبان. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - فرمانده و رئیس فوج: که بیرون کند صدر را زین دیار ? که از لشکر جهل شد فوجدار ۲ ? - حاکم بیرون شهر مقابل کوتوال ( حاکم اندرون شهر ) ۳ - فیلبان پیلبان
جمله سازی با فوجدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۱۱۹۸ق زینالعابدین خان مهدوی، فوجدار و حاکم تیپو سلطان در بلاد کورْتَک، پس از به دست گرفتن قدرت، به تجاوز و تعدی پرداخت. رعایای آن ناحیه قلعهٔ کورتک را محاصره کردند. تیپو سلطان سپاهی به آنجا فرستاد که شکست خورد. ناچار خود به آنجا حمله کرد و آن ناحیه را گرفت و اکثر زنان هندو را میان سپاهیان خود تقسیم کرد. مردم به کوههای اطراف گریختند؛ سرکشان تنبیه، هشتهزار تن اسیر و برخی از آنان کشته شدند و عدهای نیز اسلام پذیرفتند.