لغت نامه دهخدا
فندش. [ ف َ دَ ] ( ع ص ) غلام فندش؛ کودک هوشیار و توانا و سخت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فندش. [ ف َ دَ ] ( ع ص ) غلام فندش؛ کودک هوشیار و توانا و سخت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
غلام فندش: کودک هوشیار و توانا و سخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپای در فندش عقل از سر مستی چو ساقی قلمت در دهد شراب سخن