فرهنگ دان

مترادف‌ها

لغت‌نامه، واژه‌نامه، فرهنگ

متضادها

نادان، بی‌فرهنگ، بی‌سواد

لغت نامه دهخدا

فرهنگ دان. [ ف َ هََ ] ( نف مرکب ) عالم. خردمند. دانشمند:
شاه فرهنگ دان شعرشناس
بیش از آن داستان که بود قیاس.نظامی.رجوع به فرهنگ شود.

فرهنگ فارسی

عالم. خردمند

جمله سازی با فرهنگ دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاه فرهنگ دان شعر شناس بیش از آن دادشان که بود قیاس

💡 نادیده تخت ملک سعادت چنو ملک فرهنگ دان و زیرک و بازیب و فرّ و هنگ

💡 مر او را همه کس همی خواند دیو از او گشت فرهنگ دان با غریو

💡 هر فرهنگ دان برجسته باید با مطالعه دقیق آثار گذشتگان، توانایی تحلیل عمیق تغییرات اجتماعی و تحولات فکری ملت‌ها را در طول تاریخ داشته باشد.

💡 در نشست‌های علمی بین‌المللی، حضور یک فرهنگ دان می‌تواند به درک بهتر تفاوت‌های میان‌فرهنگی و تقویت پیوندهای انسانی میان جوامع مختلف کمک کند.

💡 کتاب‌های نوشته شده توسط یک فرهنگ دان متخصص، منبعی ارزشمند برای پژوهشگران رشته‌های علوم اجتماعی جهت شناخت هویت ملی محسوب می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران