فرستادگی
مترادفها
ارسال، فرستادن، نمایندگی
متضادها
دریافت، پذیرش
لغت نامه دهخدا
فرستادگی. [ ف ِ رِ دَ / دِ ] ( حامص ) فرستاده شدن. رجوع به فرستادن شود. || رسالت. پیامبری. پیغمبری. ( یادداشت به خط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
فرستاده شدن. یا رسالت
جمله سازی با فرستادگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درودی پیاپی رساندش نخست فرستادگی کر د بر خود درست
💡 در دوران باستان، فرستادگی نمایندگان رسمی پادشاه به کشورهای همسایه، یکی از مهمترین روشها برای برقراری روابط دیپلماتیک و پیشبرد صلح و دوستی میان ملتها بود.
💡 تصمیم به فرستادگی یک تیم تحقیقاتی به مناطق دورافتاده برای بررسی تغییرات اقلیمی، پس از ماهها بحث و تبادل نظر در هیئت علمی اتخاذ شد.
💡 فرستادگی پیامهای محرمانه در طول جنگهای بزرگ، همیشه با خطرات بسیار زیادی همراه بود و جان بسیاری از پیامرسانها را به خطر میانداخت.