یک روی
متضادها
یکرنگ، صادق، باصداقت
لغت نامه دهخدا
یک روی. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یک رو. دارای یک روی. ( ناظم الاطباء ). مقابل دوروی. یک رویه:
باغی است بدین زینت آراسته از گل
یک سو گل دوروی و دگرسو گل یک روی.فرخی. || مخلص. ( مهذب الاسماء ). بی آمیزش. خالص. ساده. صادق. ( ناظم الاطباء ). متوافق. متفق. ( یادداشت مؤلف ):
چون نیست حال ایشان یک روی و یک نهاد
گاهی به سوی مغرب و گاهی به خاورند.کسایی.چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کنند
یکدل و یک روی در نشو و نما بودیم ما.صائب.- به یک روی؛ از جهتی. از سویی:
سیاوش به یک روی از آن شاد گشت
به یک روی پر درد و فریاد گشت.فردوسی.گل دوروی به یک روی با تو دعوی کرد
دگر رخش ز خجالت به زعفران ماند.سعدی. || یکدست. یکنواخت. || که پشت و روی آن یکی باشد. که پشت و رو نداشته باشد. || ( ق مرکب ) همه. همگی. تماماً. به کلی:
به رامش نهادند یک روی روی
هم آن یک سواره هم آن نامجوی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( یک رو ی ) ۱- صمیمی خالص ظاهر وباطن یکی: من خیال میکردم با مرید باید یکرو و خودمانی بود. ۲- یکدست یکنواخت. ۳- که پشت و روی آن یکی باشد که پشت رو نداشته باشد.
جمله سازی با یک روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهطور کلی سکههای دوران صفاریان از جنس طلا، نقره و برنز بوده و از لحاظ طرح و نوشته شبیه سکههای عباسی است، با این تفاوت که در یک روی سکه نام فرمانروای صفاری و در روی دیگر، نام خلیفهٔ عباسی نوشته شدهاست.
💡 طرز تهیهٔ آن بسته به سلیقهٔ آشپز متفاوت است، ولی بهطور کلی به این صورت فراهم میشود: سیبزمینیها را پوست کنده و خرد میکنند، سپس نمک زده و در روغن با حرارت زیاد سرخ میکنند. تخممرغها را در ظرف دیگری میزنند و وقتی سیبزمینیها خوب سرخ شدند، آنها را به ماهیتابهٔ سیبزمینیها اضافه میکنند. وقتی یک روی مایه خوب پخته شد، آن را زیر و رو میکنند تا هر دوسوی تورتیا خوب پخته شود.
💡 دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است من به یک دل عاشق صد آتشین رخساره ام
💡 قوله تعالی: إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ... این آیت از یک روی اشارت بقدرت خدای دارد، و از یک روی اشارت بتخصیص و تشریف عیسی (ع) و آدم (ع). اما تخصیص ایشان ظاهر است. و بیان قدرت آنست که: در آفرینش عیسی و آدم باز نمود که خدای قادر بهر کمالست، و قدرت او بیکسب و بیاحتیال است.
💡 گفتی بروی چشمت خواهم قدم نهادن گفتی ولی نکردی یک روی مانده دیده
💡 لطیف طبعا! با تو حکایتی دارم که آن حکایت یک روی در یقین دارد