چراغ کشته

لغت نامه دهخدا

چراغ کشته. [ چ َ /چ ِ غ ِ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چراغ افسرده. چراغ بسمل و چراغ مرده. ( آنندراج ):
کدامین شاخ گل دامن فشان زین بزم بیرون شد
که بوی گل بمغزم از چراغ کشته می آید.صائب.رجوع به چراغ کشتن و چراغ خاموش و چراغ مرده شود.

فرهنگ فارسی

چراغ افسرده. چراغ بسمل و چراغ مرده.

جمله سازی با چراغ کشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر خاکستر پروانه دارد شعله غیرت چرا خون چراغ کشته از محفل نمی گیرد؟

💡 از زبان آتشینم عالم دل زنده شد صد چراغ کشته را شد افسر زر شمع من

💡 ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید مرا بوی چراغ کشته زین فانوس می آید

💡 صبح عمرم همچو شبنم در تردد بگذرد سازم از دود چراغ کشته روشن شام خویش

💡 تازه گردد در دل پرشور ما داغ کهن می شود روشن چراغ کشته در فانوس ما

💡 تا مگر صائب چراغ کشته ات روشن شود چند روزی در گریبان خواب را اخگر فکن

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز